چرغند بر وزن فرزند چراغ و چراغدان و چراغپايه باشد و رودۀ گوسفند را نيز گويند كه با گوشت و مصالح پر كرده باشند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص292) 
- [به راى مهمله و غين معجمه. بوزن فرزند] چراغ و چراغدان و همان چرغند مرقوم [بجيم تازى ] در نسخۀ ميرزا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص375) 
(اسم) چراغ. ¦¦چرغدان و چراغپايه. ¦¦رودۀ گوسفند كه با گوشت و مصالح پر كرده باشند. مخفف جگرآغند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص938) 

توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1165) 
چراغ است.سوزنى گفته است: آورد پيامى بر من تا تو برفتى#در خانۀ من بيش نه دود است نه چرغند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص140) 
چرغند و چرغنده بالفتح،چراغپايه،و رودۀ گوسفند كه بگوشت پر كنند، و در نسخۀ سرورى در جيم تازى آورده است،و ظاهرا آن اصح است،چه مخفف جگر- آغند است،و بمعنى چراغ نيز گفته،سوزنى گويد: مصراع در خانۀ ما بيش نه دود است و نه چرغند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص504) 
در برهان بمعنى چراغ آورده و بمعنى دوده كوسفند كه بكوشت پخته پر كرده باشند مخفف جكرغندست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص312) 